اقبال يغمايى ( گردآورنده )

18

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

موعظه مىكرد و زنان به جاى توجه به گفته‌هاى او ، بيهوده مىگريستند رو به آنان كرد و پرخاشگرانه گفت : « آخر زنكه ، مگر براى گريه كردن اينجا مى - آيى ؟ چرا فكر نمىكنى ؟ چرا به زندگى خود نمىانديشى ؟ مگر خانه ندارى ؟ مگر در جامعه مسئوليت ندارى ؟ شوهر ندارى ؟ بچه ندارى ؟ چرا شما زنها احساس مسئوليت نمىكنيد ؟ از كار مىگريزيد و وقت پرقيمت خود را بيهوده هدر مىدهيد ! جده‌ام فاطمهء زهرا با دست مباركش پشم‌ريسى مىكرد . حضرت على عليه السلام دمى از كار كردن نمىآسود . چرا اينقدر كوردليد ؟ چرا از صفات برجستهء اين بزرگواران سرمشق نمىگيريد و به خود نمىآييد . غفلت تا كى ! زبونى تا چند ! گريستن تنها چه حاصلى دارد ؟ » به مردان هم عتاب مىكرد ، سرزنشهايى تلخ‌تر . روزى كه كتابفروشان در تيمچهء خودشان مجلس عزادارى برپا داشته بودند ، پس از اينكه خطبه خواند و مجلس گرم شد ، نگاهى به اطراف مجلس افگند و ملامت‌آميز گفت : « ما شاء اللّه براى سوگوارى مجلس باشكوه و مفصلى برپا كرده‌ايد ! اما دريغ كه حقيقت را رها ساخته‌ايد و به ظواهر دل خود را خوش مىداريد ، آخر آقايان تاجران ، آقايان كتابفروشها ، شرمتان نمىآيد كه هنوز قرآن كتاب خدا را روى كاغذ مصنوع فرنگيان چاپ مىكنيد ؟ چرا كارخانهء كاغذسازى نمىآوريد ؟ چرا به فكر خودتان و پيشرفت خودتان نيستيد ؟ مگر چه چيز شما از فرنگيان كمتر است ؛ آنها چهار دست دارند و شما دو دست داريد ؟ آنها چهارچشمىاند و شما دوچشمى ؟ در ظاهر فرقى ميان شما و آنها وجود ندارد ، اما اين هست كه آنها فكر و همت و غيرت دارند و شما هيچكدام را نداريد ، و گرنه مثل آنها تن به كار مىداديد و از ثمرهء زحمت و فكر و همت خود كشورتان را آباد مىكرديد . » روزى به گناه اينكه دربارهء حج مطالبى نه به دلخواه برخى عالمان قشرى ، بر زبان رانده بود مورد قهر و عناد آنان قرار گرفت . كمر به آزارش بستند ، و گروهى از خدا بىخبر را به تكيهء امامزاده يحيى فرستادند تا از منبر پايينش بكشند